گدايي - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 22:18
از مردی که صاحب گستردهترین فروشگاههای زنجیرهای در جهان است پرسیدند: «راز موفقیت شما چه بوده؟» او در پاسخ گفت:زادگاه من انگلستان است. در خانوادهی "فقیری" به دنیا آمدم و چون خود را به معنای واقعی فق
دو مداد سیاه - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 22:18
از دو مرد دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد, سیاه,شان در مدرسه شنیدم.مرد اول میگفت:«چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد, سیاه,م را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بیمسئولیت و ب
چند كلمه گف براي اينكه بگم هستم - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 22:18
چقدر اوضاع بد شده همه زندگي پر از استرسهاي بيخودي كاري هم نميشه كرد.امشب همينجوري سر زدم به وبلاك ماشالا آمار بازيد اين وبلاگ هم كه به روزي يكي دو تا رسيده و همينكه درش تخته نشده خدا را شكر يادش بخير
یک ماه گذشت - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 22:18
باز هم اتفاقی سر زدم،دقیقا یک ماه گذشت,ه که پا به اینجا نگذاتشته بودم گرانی ها بیداد میکند و ما در حال ذوب شدن هستیم جیب خیلی ها پر شده و فقیران هر روز فقیرتر میشوند روغن کنجد تا چند ماه پیش 22 هزار تو
عمرم تلف شد - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 22:18
باز یک ماه دیگر از عمر گرانمایه تلف گردید ،یادش بخیر آن زمانی که دانشجو بودم و ماهی 743 تومان کمک هزینه میگرفتم چقدر خوب و عالی بود با همین کمک هزینه ازدواج کردم و با همین کمک هزینه وسایل خونه هم خرید
آیا_میدانستید - تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 7:20
آیا_میدانستید تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۸ | | نویسنده : بابا حسين ٥.٢ ريشتر به چه معناست ؟بسياري از ما تصور ميكنيم عددي كه براي ريشتر زلزله گزارش مي شود ، تنها لگاريتم شدت زلزله است اما خوب است بدانيم عددي مانند ٥.٢ در مقياس ريشتر از دو قسمت تشكيل شده است : ٥ و ٢عدد اول : نشان دهنده شدت جا به جايي صفح...
داستان کوتاه - تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 7:20
مردمانی که در سواحل اقیانوس اطلس زندگی می کنند به صید خرچنگ آبی مشغولند.آنها خرچنگ هایی را که صید می کنند در سبد می اندازند.اگر فقط یک خرچنگ در سبد باشد، روی سبد درپوش می گذارند؛ اما وقتی چند خرچنگ صید کرده باشند، هرگز درپوش سبد را نمی گذارند.چون هرکدام از خرچنگ ها برای بیرون آمدن، دیگری را به کناری...
واژه «خالی بندی» از کجا آمده؟ - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:20
واژه «خالی بندی» از کجا آمده؟در زمان رضا شاه به دلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبان هایی که گشت می دادند فقط غلاف خالی اسلحه، یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار میگیرد را روی کمرشان می بستند و در واقع اسلحه ای در کار نبود. دزدها و شبگردها وقتی متوجه این شدند برای اینکه همدیگر را مطلع کنند به هم می گفتن...
قصه - تاریخ: 1396/9/15 ساعت: 15:35
در بین آلمانی ها قصه ای هست كه این چنین بیان می شود :مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده ، شک كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد ، برای همین، تمام روز او را زیر نظر گرفت!متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یك دزد راه می رود ، مثل دزدی كه میخواهد چیزی را پنهان كند پچ پچ می كند،...
داستان كوتاه - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 6:36
یک روز پادشاهی همراه با درباريانش برای شكار به جنگل رفتند.هوا خيلی گرم بود وتشنگی داشت پادشاه و يارانش را از پا در می آورد. بعد ازساعتها جستجو جويبار كوچكی ديدند.پادشاه شاهين شكاريش را به زمين گذاشت، و جام طلایی را در جويبار زد و خواست آب بنوشد ،اما
حكايت موش و صاحب خانه - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 6:36
موشي در خانه ي صاحب مزرعه تله موش ديد ؛ به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد؛همه گفتند : تله موش مشکل توست به ما ربطي ندارد ؛ماري در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزيد ؛از مرغ برايش سوپ درست کردند؛گوسفند را براي عيادت کنندگان سر بريدند؛ گاو را براي مراسم ترحيم کشتند؛ و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه مي ک...
داستان مشاوره - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 14:06
داستان مشاوره تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۱۵ | | نویسنده : بابا حسين زنی به مشاور خانواده گفت:من و همسرم زندگی کم نظیری داریم ؛همه حسرت زندگی ما رو میخورند.سراسر محبّت, شادی, توجّه, گذشت و هماهنگی.امّا سؤالی از شوهرم پرسیدم که جواب او مرا سخت نگران کرده است.پرسیدم اگر من و مادرت در دریا همزمان در حال غ...
اصطلاح آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 14:06
ناصرالدین شاه سالی یک بار آش نذری می پخت و خودش در مراسم پختن آش حضور می یافت تا ثواب ببرد. رجال مملکت هم برای تهیه آش جمع می شدند و هر یک کاری انجام می دادند. خلاصه هر کس برای تملق وتقرب پیش ناصرالدین شاه مشغول کاری بود. خود شاه هم بالای ایوان می نشست و قلیان می کشید و از بالا نظاره گر کارها بود. س...
دعا - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 14:06
خدايا هيچوقت ما را محتاج آدمهات نكن مخصوصا محتاج فرزند
داستان وصيت پدر به فرزند - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 14:06
پدري ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ به فرزندش گفت :ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ! امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ!١) ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺵ!٢) اﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ!٣) ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ!ﻣﺪﺗﯽ...
قضیه شیر آب - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 14:06
در سال های دور ایران؛ تنها دو شهر بیرجند و تبریز آب لوله کشی داشتند که آن صنعت را از روسیه به امانت برده بودند و در شهری مثل تهران مردم از آب چاه که تمیز و سالم نبود استفاده می کردند.در شهر تهران تنها سه قنات وجود داشت که آن هم متعلق به سه سرمایه دار تهرانی بود. یکی از این قنات ها که به سرچشمه معروف...
داستان عشقولانه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:40
چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود.وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آنقدر ...
سه واقعیت محض و یک نکته سرنوشت ساز: - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:40
۱- هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن...حرمتها "شکسته" میشود.۲- هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نکن...تبدیل به "وظیفه" میشود.۳ - هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش عشق نورز..."بی ارزش" میشوی...از ذهن تا دهن فقط یک "نقطه" فاصله است...پس تا ذهنت را باز نکردی ،دهنت را باز نکن...
سخن زيبا - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:40
*خوشبخت ترین ادم ها کسانی هستند,که به خوشبختی دیگران حسادت نمی کنند.....و زندگی خودشان را باهیچ کس مقایسه نمی کنند.... //////////////////////////////////*مدارا بالاترین درجه ی قدرت.....ومیل به انتقام...اولین نشانه ی ضعف است..... ////////////////////////////*مواظب کلماتی که در صحبت استفاده میکنید باش...
گزیده ای از شعر بلند ( وحشی بافقی ) - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:40
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید قصه ی بی سرو سامانی من گوش کنید گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی ؟ سوختم ، سوختم ،این راز نهفتن تا کی؟ روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل ودین باخته دیوانه ی رویی بودیم بسته ی س...